|
دین و حقوق بشر تعامل یا تقابل
«می کوشم نشان دهم که ما باید بنا به دلایل عملگرايانه (pragmatistic)، هم تفسيري از حقوق بشر داشته باشيم كه دين را، به طور كلي، انکار نكند و هم تفسيري از دين داشته باشيم كه حقوق بشر را، به طور كلي، نفي ننماید. به عبارت ديگر، به اعتقاد من اگر بخواهیم از درد و رنج انسانها بکاهیم چاره ای نداریم جز آنکه همچون فيلسوفان پراگماتیست امريكايي نظير ويليام جيمز (William James) و جان ديويي (John Dewey) تفسیری عملگرایانه از دین به دست دهیم که حقوق بشر را بپذيرد و نیز موازین حقوق بشر را چنان بفهمیم كه دين را به طور كلي طرد و نفي و حذف نكند. اين رویکرد نفياً و اثباتاً به مباني نظري توجيهگرانه حقوق بشر و نيز به مباني نظري اثبات كنندهي حقانيت دين، به طور كلي، هيچ كاري ندارد. من فقط به كاستن از درد و رنجهاي بشر ميانديشم و سخنم اين است كه برای آنکه از درد و رنجهاي بشربکاهیم لاجرم باید تفسير خاصي از دين و تفسير خاصي از حقوق بشر به دست دهیم.
چهارم. نیاز دین به حقوق بشر: تفسير ما از دين نبايد نافي حقوق بشر باشد. چرا كه: 1) تجربه، اعم از تجربهي نوع بشر در طول تاريخ و تجربهي فرد بشري در طول عمر خود، نشان داده است كه برخورداري از اين حقوق شرط لازم (هرچند، نه كافي) داشتن يك زندگي سالم و لذتبخش است. هم تجربهي مثبت، يعني تجربهي كساني كه از اين حقوق برخوردار بودهاند، و هم تجربهي منفي، يعني تجربهي كساني كه از اين حقوق محروم ماندهاند، نشانگر آن است كه بدون اين حقوق زندگي مطلوب ما آدميان امكان تحقق ندارد. دين نميتواند به چيزي كه حداقل شرط لازم برای يك زندگي مطلوب، لذتبخش و سالم است روي خوش نشان ندهد و آن را طرد و نفي كند. 2) در سلسله مراتب نيازهاي آدمي (مثلاً در هرم نيازهاي ابراهام مزلو، روانشناس امريكايي (1970-1908))، هميشه حقوق بشر تأمينكنندهي آن دسته از نيازهايي بوده است كه در سلسله مراتب نيازها جزو نيازهاي پايينتر و طبعاً بسيار نيرومندترند (مثل نيازهاي جسماني و فيزيولوژيك و نيازهاي مربوط به ايمني و امنيت خاطر) و دين تأمينكنندهي آن دسته از نيازهايي است كه جزو نيازهاي بالاتر و به تبع متأخرترند (مثل نياز به خود-شكوفايي). از اين رو، حقوق بشر، خواه حقوق بشر اقتصادي ـ اجتماعي، و خواه حقوق بشر سياسي ـ بينالمللي بر دين تقدم دارند، یعنی تا نيازهايي كه حقوق بشر ضامن تأمين آنهاست برآورده نشوند نيازهايي كه دين ناظر به آنها است پديد نميآيند. بنابراین، دين نميتواند به حقوق بشر بيتوجهي كند، چرا كه با اين كار مانع از آن می شود که نيازهاي عاليتر بشر که او را نیازمند به دین می کند شکوفا شود. 3) حقوق بشر تنها ملاك و ميزاني است كه همهي انسانها، عليرغم تنوع و اختلاف فراواني كه قلمرو دین دارند، در مورد آن توافق نظر دارند. عدم توجه به حقوق بشر به معناي محروم كردن انسانها از تنها چيزي است كه ميتواند جلوي اعمال ظلم و ستم بر آنان را بگيرد. دين كه به كرامت ذاتي انسانها تأكيد ميورزد نميتواند يگانه محكمهاي را كه در آن ميتوان از تضييع حقوق انساني و هتك حرمت آدمیان جلوگیری کرد. تعطيل چنين محكمه و دادگاهي به قيمت نفي كرامت انسانها تمام ميشود. پنجم. نیاز حقوق بشر به دین: تفسير ما از حقوق بشر نبايد نافي دين باشد، زيرا:
۱) این ادیان هستند که بسياري از احساسات و عواطف موافق حقوق بشر و مخالف نقض حقوق بشر را در پيروان خود ميپرورانند. اديان و مذاهب با تأكيد بليغي كه بر عدالت، عشق، و شفقت نسبت به انسانها دارند در آدميان احساسات و عواطف ارزشمندي نسبت به همنوعان خود (و حتي نسبت به حيوانات و گياهان) پديد ميآورند و از این حیث ميتوانند بهترين ضامن و تأمينكنندهي رعايت حقوق بشر باشند. در اكثريت قريب به اتفاق اديان و مذاهب متدينان و مؤمنان نگاه مثبتی به رعایت حقوق بشر دارند. از اين رو، نفي و طرد دين به معناي از ميان برداشتن بخش عظيمي از احساسات و عواطفي است كه به كارِ حقوق بشر ميآيد. 2) اديان و مذاهب يكي از موجهترين و مقبولترين تبيينها را براي حقوق بشر ارائه ميكنند. البته در جهان سكولار چه بسا هر انسانی صرفاً از آن حیث که به گونه زیست شناختی انسان متعلق است واجد حقوق بشر است. اما، در عين حال، اديان و مذاهب ميتوانند همين حقوق بشر را براساس ديگري تبيين كنند و انسانها را از آن حیث هم که به اعتقاد ایشان مخلوق خالق واحدي هستند و در پيشگاه او با هم برابرند و به یکسان مورد عطوفت او قرار دارند صاحب حقوق واحد و مشترکی بدانند. با توجه به اينكه غالب انسانهاي روي زمين به دینی از ادیان اعتقاد و التزام دارند، چرا اين پشتوانه نظری را از حقوق بشر بگيريم؟ 3) اگر حقوق بشر به دين بياعتنايي ورزد، بسیاری از دین باوران به آن بدگمان خواهند شد. دلیل آنكه حكومتهاي ديني ناقض حقوق بشر مدام از خاستگاههاي غيرديني و بلکه ضدديني حقوق بشر دم ميزنند این است كه ميخواهند مردم دین باور را نسبت به حقوق بشر و مدافعان آن بدگمان کنند و از این راه از میزان مخالفتهایی که با رفتارهای ناقض حقوق بشر آنها می شود بکاهند. مدافعان حقوق بشر نبايد اجازه دهند که دفاع از حقوق بشر دفاع از پدیده ای غيرديني یا ضدديني تلقي شود. اين کار موجب می شود که افراد و نهادهایی که با ظاهری دینی و مقدس مآبانه به نقض حقوق بشر اقدام می کنند، دست خود را گشوده تر ببینند.» مطلب فوق را به خاطر آنکه خواندنش از حوصله خوانندگان خارج نباشد به صورت خلاصه نقل کردم اکبر گنجی-نقل از روزآنلاین سینا |+| نوشته شده توسط نقلستان در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:17
همیشه مقدمه نوشتن سخته . اونم برای من . به هر حال برای شروع باید نوشت . خوب اول از همه بگم که این وبلاگ یک کادوست.و من هم خیلی ممنونم از لطف دوست خوبم سینا بابت این قضیه. واما از این به بعد در این وبلاگ قرار است به شکلی تخصصی به بحث در موارد ادبی و اجتماعی و گاها سیاسی پرداخته بشه. برای شروع به کار از شنیدن نظرات و پیشنهادات همه ی دوستان خوشحال می شیم . پست اول را با جمله ایی از " آلبر کامو" از بهترین های فرانسه به پایان می برم : َ "خر کوری که با شکیبایی سالها دور چرخ آبکشی می گردد , ضربه های چوب , طبیعت بی رحم , آفتاب و مگسها را تحمل می کند. از این دور چرخیدن کند و به ظا هر بی حاصل و یکنواخت و دردناک , آب بی وقفه فواره می زند....................................."
|+| نوشته شده توسط نقلستان در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 12:44 |
|

